تبليغاتX
armita

armita

تنها ...

دلم خیلی گرفته

 

می میرم برات

نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات

رفتی از یرم

نمدوستی که دلم وصل یه سازصدات

آرزومه که نمدوستی که من می میرم برات

می میرم برات

عاشقم هنور

نمی خوام که بمونی بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم

نمی تونستی یری به فرد ا ها گل خوشگلم

برو راهی نیست تا فردا ها یارخوشگلم

بمون با دلم

سفرت بخیر

اگه میری از اینجا تک و تنها به یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا

به یه دنیا نور

سفرت بخیر

برو گر شکستی زمن بتونی دوباره بساز

بادلی شکسته وناامید تو بازم بساز

تو بازم بساز

نمی خوام بیای

نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت

نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تو حروم بشی

بروتا بزرگی میخوام که فقط ارزوم بشی

ارزوم بشی...!

من از قصه زندگي ام نمي ترسم

من از بي تو بودن به ياد تو زيستن

و تنها از خاطرات گذشته تغذيه کردن مي ترسم.

اي بهار زندگي ام اکنون که قلبم مالامال از غم زندگيست

اکنون که پاهايم توان راه رفتن ندارد

برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا

باز هم شانه هايت را مرحمي برايم قرار بده.

بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

هترین ترانه رو من از چشمای تو می سازم

 

 تو غمار زندگی تو نباشی من می بازم

 

اگه باشی در کنارم با تو من مالک دنیام

 

 بی خیال غربت و غم بی خیال نور فردا

 

دوستت دارم دوستت دارم توی دنیا تو رو دارم

دوستت دارم دوستت دارم توی دنیا تو رو دارم

 

مثل آسمون که تنها  امیدش چند تا ستارست

 

دیدن برق نگاهت واسه من عمری دوبارست

 

از سر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازش

 

هر نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش

 

جاده های مهربونی می گذره از تو نگاهت

 

روشن شبای تارم با خیال روی ماهت

 

دوستت دارم دوستت دارم توی دنیا تو رو دارم

دوستت دارم دوستت دارم توی دنیا تو رو دارم

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 14:6  توسط armita  | 

گفتم یا نگفتم

به تو گفتم قبل رفتن اگه نباشی یک روز من می میرم از پا می افتم

 

به تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو آسمونا

 

بگو گفتم یا نگفتم

 

بگو گفتم یا نگفتم

 

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات

 

چشماتم تنهام گذاشتن

 

حالا من موندم و اشک و بغض و آه و عکس پاره ی تو من

 

بگو گفتم یا نگفتم

 

بگو گفتم یا نگفتم

                                   

 

مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره

 

حالا یادرگار من بعد سفر کردن تو  طناب داره

 

دیگه جون نداره دستام آخر غصه رسیده

 

عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

 

مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره

 

حالا یادرگار من بعد سفر کردن تو  طناب داره

 

دیگه جون نداره دستام آخر غصه رسیده

 

عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 14:1  توسط armita  | 

هو العشق

به نام دوستدار عشق

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني
دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعر مني

دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني

دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني
دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 13:56  توسط armita  | 

بیا دنبا بسازیم

در حسرت دیدار تو آواره ترینم       هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست

غروب عاشقان رنگش طلاییست        اگر چه آخرش مرگ و جداییست

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 13:55  توسط armita  | 

عشق

 


تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست
                                              دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند
                                                   بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند
 

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 13:55  توسط armita  | 

همش به خاطر تو

بی تو ویرانه ترین عاشقم آبادم کن

غم عشق تو مرا کشت بیا خاکم کن

نکردم در اين دنيا گناهي فقط کردم به چشمانت نگاهي گناه من اگر باشد نگاهي مجازاتم کن هر طور که خواهي

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 13:45  توسط armita  | 

تقدیم به

تقدیم به ستاره عاشقم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:53  توسط armita  | 

هدیه

شبی به دست من از شوق سیب دادی تو
نگو ‚‌ که چشم و دلم را فریب دادی تو
تو آشنای دل خسته ام نبودی حیف

و درد را به دل این غریب دادی تو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:50  توسط armita  | 

صداقت

صداقت در نگاهش موج می زند .مهربانی را چه ساده می توان از

گفته هایش احساس کرد .باور کن حتی زمانی که به تصویر او نگاه می کنم .انگار دیر زمانی است که او را می شناسم و چه پر مهر به من

 می نگرد .

از ته قلبم دوستش دارم.او را از خود می دانم و چه زیباست که می بینم مرز های انسانی این دنیا میان من و او آن چنان

 فاصله ای انداختهکه دیدن او یک رویا می نماید

 ولی اهمیتی نمی دهم

 همین که اشعارش را می خوانم

 و سراسر وجودم از سادگی و زیبایی کلام پر احساس او

 لبریز می شود برایم کافی است

بارها و بارها با خواندن اشعارش

 لبخندی بر لبم نشسته و سپس

قطره اشکی در چشمانم حلقه زده است.

و در دل شب با خود می گویم که خداوندا شکر .

 در این دنیای پر تنش چه انسانهای مهربان و دوست داشتنی ای زندگی می کنند و امید وار می شوم که فردا را می توان عاشق تر بود . با عشقی زیبا پاک و ساده همچون نگاهش

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 13:57  توسط armita  | 

گل

Image hosting by TinyPic

گل یکدونه ی گلدون بلور زندگی

چی دارم برات بجز یه عالمه شرمندگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 13:51  توسط armita  |